سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
کشت در دشت هموار می روید و نه در سنگلاخ ؛ همین گونه حکمت در دل [امام کاظم علیه السلام]
 

 

 

لذت با قرآن بودن

* "چنانچه کسی بخواهد از جهت معنوی به جایی برسد، باید نماز اول وقت بخواند.اگر انسان بداند که خداوند متعال در همه حالات و زمانها از هر خوبی، خوبتر است، از انس با خداوند جدا نخواهد شد."      آیت الله بهجت

دعاکنیم برای همدیگه که انشا... نمازهامون همیشه قبول بشه و قلب هامون رو از گناه پاک کنه و بتونیم یه روزی واقعا درک کنیم که إِنّ الصَّلوة تَنهی عَنِ الفَحشاء و المُنکَر.

*اون معنویتی که نماز اول وقت داره و همچنین روحی که نماز اول وقت به بقیه فعالیت های زندگی می بخشه، تو هیچ زمانی به دست نمیاد.به امید اینکه نماز دست و پا شکسته ما بین انبوه نمازهای قیمتی امام زمان(عج) و اولیاء الهی که اول وقت بالا میره، راهی به ملکوت پیدا کنه و با همه عیب و ایرادایی که داره، به خاطر اونا قبول بشه.

*نماز اول وقت به جا آوریم که فرموده اند :"کسی که نماز را سبک بشمارد از من نیست."نماز انسان را از کارهای زشت و ناپسند باز می دارد ویاد خدا از نهی از فحشاء و منکر بزرگتر است.

*اشخاصی در اطراف ما هستند که به نماز خواندن اهمیتی نمی دهند و یا اگر هم بخوانند، آخر وقته! از خدا میخوام که خودش نور عشق و محبت خود را در دلشون ایجاد کنه تا بتونن همیشه نمازها رو برپادارند.به خصوص در اول وقت.

 





  • کلمات کلیدی :

  • ::: چهارشنبه 90/6/16 ::: ساعت 2:28 عصر :::   توسط لذت با قرآن بودن 
    نظرات شما: نظر

    افتخار8هشت این شد که آمد نور8

    هم زمین هم آسمان از مقدمش پر نور گشت

     گل تقدیم شما

    دوستان ای سرفرازان ،حافظان لوح محفوظ خدا

    می نگارم نامتان را توی ذهنم با مدادی از طلا

    گل تقدیم شما 

    نوگل کلاس ،بنفشه پاس دار روزهای نوجوانی

    فائزه خانم الهی چون صنوبر شادمانی

    گل تقدیم شما 

    سارای عزیز شما مرغ خوش الحان کلاسی

    دوست من ،فائقه جون گلبوته ای از گل یاسی

    گل تقدیم شما 

    مرضیه خانوم ما گلخانه ی گلهای نوره

    عاطفه خانوم ز کینه و بدی والله دوره

    گل تقدیم شما 

    زهره جون دلش مثل خانه ی رحمت و صداقت

    رعنا و شکوفه هم دل می برن با هر تلاوت

     گل تقدیم شما

    رئیس کلاسمون راضیه سایبان مهره

    مثل یک باغ بهاره توی قلب او سپهره

     گل تقدیم شما

    مریم عزیزمون جادوی عشقه وامیده

    گلمون حسنیه با خلق نکویش رو سفیده

    گل تقدیم شما 

    دوستای نازنینم سمیه ،اکرم وسعیده

    دستای بی ریاتون بذر صفا تو دل پاشیده

    گل تقدیم شما 

    مریم شماره1پرنده ی شوری ورحمت

    سیما جون مهربون استاد ابتکار و خلقت

     گل تقدیم شما

    فطمای اربعه مثل فرشته های خاکند

          دلاشون مثال آینه,صاف و بی ریا و پاکند

                              گل تقدیم شما                       

     چون طلا کوبش کنم از ذهن من بیرون مباد

    می نماید یادتان قلب مرا هرلحظه شاد

    گل تقدیم شما 

    دوستان یاد شما آرامش قلب من است

    بهترین خاطراتم با شماها بودن است

     گل تقدیم شما

    خورده غبطه هر ملک بر جمله اعمال شما

    آخرین حرفم بود این:

    "خوش بماند حال و احوال شما"





  • کلمات کلیدی :

  • ::: شنبه 90/2/10 ::: ساعت 10:5 صبح :::   توسط لذت با قرآن بودن 
    نظرات شما: نظر

    بالاخره روز موعود فرارسید.

    همه چیز آماده بود برای برگزاری یک جشن صورتی.یعنی چی؟

    حال و هوای بچه ها قبل از شروع کلاس دیدنی بود.

    بعضی ها با مهارت تمام بادکنکا رو باد می کردند (کلی هم قیافه می گرفتـنشوخی)  و کاغذهای قرعه کشی رو توش میذاشتن.گهگاهی هم با صدای ترکیدن یکی از بادکنک ها چند متری بالا می پریدن و رنگ رخسارشون دگرگون می شد.ترسیدم

    گروهی در و دیوار کلاس رو با تورهای صورتی تزئین می کردند.شوخی های حین کار هم شیرینی اون رو دو چندان می کرد. به پیشنهاد رئیس کلاس,راضیه قرار گذاشتیم با همون تورهای صورتی برای اولین کسی که عروس بشه لباس عروس بدوزیم.جالب بود

    گروهی از بچه ها در حال تزئین میز و مخلفات روی اون از جمله یادبودای بچه ها،جعبه ی گل استاد،و از همه مهمترکیک و شربت بودند.

    یادبودا با گلای صورتی خوشگلش داخل سبد زیباتر شده بود.

     

    جعبه ی گل استاد هم مثل خودش قشنگ و با طراوت(؟؟؟) بود .

     

    کیکمونم قرار بود صورتی باشه اما از قضا سفید از آب در اومد.با طرح گنبد زیبای امام رئوف(ع).

     

    شربتای خوشرنگ و خوشمزه ی فائزه هم که داشت همه رو وسوسه می کرد که…دهنم آب افتاد

     

     

    بعضی از بچه ها هم که نذر کرده بودند چندین بار مسیر پله ها رو طی کنند،دائم با شور و اضطراب پائین و بالا می رفتند و اخبار خارج و داخل رو گزارش می دادند.دعوا

    خلاصه بچه ها یکی یکی ملحق می شدند و صدای شاد سلامشون ،سکوت کلاس رو در هم می شکست(چه سکوتی !کم مونده بود کلاس از جا کنده شه؟!گیج شدم)

    در همین لحظات ،یکدفه صدای راضیه مثل همیشه رفت بالا که" هیسسسسبچه ها استاد دیر میان!"قرار شد خودش پرسش 20صفحه وصفحات جدیدو شروع کنه تا استاد برسن.

     از اونجایی که راضیه یاور مظلومای کلاس و وکیل مدافعمونه،همه شاد و شنگول از اینکه ا ز "عذاب الیم"پرسش 20صفحه و 2صفحه جدید جون سالم به در بردیم،راس ساعت 2کلاسو شروع کردیم .هنوز پرسش راضیه تموم نشده بود که استاد سر رسیدن.

    بالاخره جشن شروع شد…

    واسه ما هر جشن بهانه ایه برای تجدید عهد با خدا و امام زمان(عج) !بنابراین آغازگر جشنمون نامه ی زیبای راضیه به خدا بود .از اون لحظه همه با هم تصمیم گرفتیم در تمام لحظات زندگی با قرآن بمونیم و از خدای مهربونم خواستیم که تنهامون نگذاره .

    بعد از اون با شمارش "یک…سه…چهار" استاد شروع کردیم به خوندن شعر" گوهر ولای تو…" ضمن اینکه حواسمون بود که داریم به امام رضا (ع) سلام میدیم .مؤدب

    حالا دیگه نوبتی هم که بود ،نوبت رسیده بود به پذیرایی ( کیکه داشت چشمک می زد و استاد دیگه طاقتشون طاق شده بود . ) در حین اینکه سمیه شربت تعارف می کرد ، استاد از ما خواستن که یه "بسم لله الرحمن الرحیم"بلند بگیم تا شروع کنن به تقسیم کیک…! ما هم مثل بچه های حرف گوش کنمؤدب و البته با چاشنی خنده ، بسم الله رو گفتیمو" فوقع ما وقع… "

    هنوز صدای بسم الله مون فروکش نکرده بود که صدای راضیه باز رفت بالا که " بچه ها حداقل یه دست بزنید …" وهمه شنگولانه شروع کردند به دست زدن.بعضی ها هم که جوگیر شدن و "تولدت مبارکمآفرین" میخوندن .

    خلاصه ، تا به خود اومدیم دیدیم ، از در و دیوار کلاس صدای"سیما…سیما" بلنده.غافل از اینکه سیما داره بشقاب قشنگا رو تقسیم میکنه .

     تو همین گیر و دار ، در کلاسو زدند . سمانه رفت دم در و چند لحظه بعد با سینی پر از کیک وارد شد . اینم از شیرینی دفتر…

    حالا دیگه خیالمون از بابت کیک و هیئت همراه راحت شده بود .

     

       قصد داشتیم نماز استغاثه به امام زمان (عج) رو که هر هفته به نیت یکی از بچه های کلاس میخوندیم ، همه با هم توی کلاس بخونیم . اما به علت کمبود جا و دنگ و فنگ به سوره ی فتح و دعای بعد از نماز اکتفا کردیم . واسه همین استاد سوره ی فتح رو تلاوت کردن و ما هم زمزمه می کردیم.

    جشن تولد امام رضا (ع) بدون صحبت از منش و کردارشون و الگو گیری از این امام بزرگوار ، نمکی نداشت . بخاطر همین فاطمه داستان یکی از مناظرات حضرت (ع) رو (که مناظره با جاثلیق و از مهم ترین مناظرات حضرت بود ) برامون شرح داد . چیزی که در این مناظره بیشتر به چشم می اومد این بود که امام(ع) با هرکسی به زبان خودش سخن می گفت (که مصداق بارز آیاتی همچون "وما أرسلنا من رسول إلا بلسان قومه لیبین لهم/5براهیم" یا "أدع الی سبیل ربک بالحکم? و الموعظ? الحسنه/125 نحل" است) و در عین احترم به مقدسات اونا ، از مقدسات خودشونم (نماز اول وقت ) کوتاه نمی اومدن.

    در پایان و البته بعد از قرائت دعا ، استاد 8 تا از بادکنکا رو ترکوندن . قرار شد همه به همدیگه دعا کنیم و به اون 8 نفر دعای ویژه .

    به عنوان حسن ختام و بری یادگاری ، یه عکس دسته جمعی گرفتیم و از اون لحظه به بعد ما شدیم :

     

     "ثلثچه حافظ "

     

                                                                                                                                                





  • کلمات کلیدی :

  • ::: دوشنبه 90/2/5 ::: ساعت 12:50 عصر :::   توسط لذت با قرآن بودن 
    نظرات شما: نظر

    عصر پنجشنبه چه زیبا ما خدایی می شویم      ما زمینی نیستیم ما کبریایی می شویم

    سلام

    سلامی از جنس کلام زیبای وحی ....

    اینجا بچه های حافظ قرآن را می بینید که هر کدوم برای خودشون یه دنیای قشنگی دارن . دنیایی سرشار از خوبی ها و پاکی ها . دنیایی سرشار از هاله های آسمانی . دنیایی از جنس نور و پاکی.....

    قصه ی ما از اونجایی شروع میشه که احساس کردیم یه چیزی در زندگی کم داریم . یه چیزی نیاز داریم که باهاش انس بگیریم و اوقاتمون را باهاش پر کنیم.

    شاید یه روزی که از کنار جامعه القرآن رد می شدیم یا یه روزی که اطلاعیه کلاس حفظ را روی بنر سر چهارراه دیدیم یا ..... نمیدونم چی ما را کشوند به اینجا . اما هر چی بود ریشه در کودکی ما داشت . شایدم ریشه در ذات و درونمون . اون چیزی که خدا در وجود هممون به ودیعه گذاشته ولی ما تا به اون روز بهش بی توجه بودیم ! خلاصه ما به ندای درونمون لبیک گفتیم و به دنبال گمشده ی درونیمون سر از کلاس حفظ قرآن درآوردیم !

    هر کدوممون از یه جایی شروع کردیم . هر کدوممون از یه جایی با روحیات مختلف ، افکار متفاوت ، سن و سال مختلف و خلاصه دنیای متفاوت . تا اینکه اینجا همدیگه را پیدا کردیم و دوستای خوبی برای هم شدیم .مهم نیست که هر کدوم با چه انگیزه ای و از چه جایی و با چه نیت و هدفی شروع کردیم ؛ مهم اینه که الان ، اینجا ، داخل جامعه القرآن ، حفظ 15 جز قشنگ از قرآن را جشن گرفتیم و با همدیگه و با خدای خودمون و امام زمانمان عهد بستیم که انشاالله تا جشن حفظ کل با هم بمونیم ........مهم اینه که هر پنجشنبه دور هم جمع میشیم و دو صفحه از کلام زیبای وحی را با گوش جان شنیده و به عمق وجود می سپاریم ....

    یکم دیر شروع کردیم حرفای دلمون را براتون بگیم .. نه ؟؟!!

    اما خب مهم اینه که الان حرفای قشنگی براتون داریم . از حس و حالی که داریم . از کلاسمون ، کارهامون ، زندگی هامون ، گرفتاری ها و خوشی ها و ......

    شنیدن داره حرفای بچه هایی که نور قرآن را در قلبشون پروراندند و با اون زندگی می کنند . شاید همین حرفا یه جای زندگی دستمون را بگیره . باهامون همراه باشید !!!





  • کلمات کلیدی :

  • ::: دوشنبه 89/12/23 ::: ساعت 5:5 عصر :::   توسط لذت با قرآن بودن 
    نظرات شما: نظر